آیا حیوانات هم از سـ کس لذت میبرند؟

31 03 2009

همه حیوانات  سـكــ-س میکنند.ولی آیا آنها سـ کس را دوست دارند؟آیا آنها هم مانند انسان از سـ  کـس لذت میبرند؟

مارک بکوف زیست شناس در این باره میگوید:»راجع به پشه ها چیزی نمیدونم ولی حیوانات پستاندار از سـکـ-س لذت میبرند!»

احتمالا لذت بردن از سـکــ.س در میان انسان ها و حیوانات شبیه به هم است چون این احساس در قسمت های  خیلی ابتدایی مغز تجربه میشود.

حیوانات نه تنها از سـ.کـس لذت میبرند بلکه آنها هم دوست دارند هنگام آمیزش به ارگـ اسـ.م برسند. مقایسه احساسات حیوانات با انسان  سخت است ولی دانشمندان  با نگاه کردن به حالات چهره و حرکات بدن و شل شدگی عضلات به این نتیجه رسیده اند که حیوانات هم مثل انسان به نقطه اوج لذت جنـسـ .ـی میرسند.

پس با این حال چرا بسیاری از حیوانات مثلا گرگ ها در اغلب اوقات سال سـ.ـکـس ندارند؟ دلیل این مسئله این نیست که آنها علاقه ای به سـکـ-س ندارند بلکه علتش ویژگی های خاص این حیوانات است.در حیات وحش ســ. کـس باعث آسیب پذیری حیوانات میشود.مثلا گرگ نر هنگام سـکـ_ـس تقریبا به مدت نیم ساعت به گرگ ماده قفل میشود! از این گذشته ,اگر گرگ ها در مدت تابستان با هم ســکـ-س داشته باشند ,توله های کوچک و ظریفشان در سرمای  زمستان به دنیا می آیند و این یعنی یک اشتباه بزرگ  در برنامه ریزی خانواده گرگ !

منبع عکس:PH::  http://www.animalpicturesarchive.com/view.php?tid=3&did=972

البته به نظر میرسد که این فقط انسان ها نیستند که خارج از فصول تولید مثل و در تمام سال سـکـ .ـس دارند. شامپانزه های بونوبو و احتمالا دلفین ها هم از    ســکـ_ـس به عنوان یک وسیله تفریح و سرگرمی در تمام سال استفاده میکنند.

با این حال ما هیچ وقت نمیتوانیم کاملا از احساسات سایر موجودات زنده آگاه شویم چون مثلا نمیتوانیم از یک گربه نر سوال کینم که   سـکــ-ـس دیشب اش چگونه بوده! در خیلی از موارد حتی درک احساسات  انسانها هم مشکل است .

کنت بریج , زیست روان شناس  دانشگاه میشیگان , فعالیت مغزی و حالات چهره حیوانات را با کودکان  انسان مقایسه کرده است. وقتی یک خوراکی خوشمزه به حیوانات و انسان ها داده میشود هر دو حرکات مشابهی مانند مکیدن از خود نشان میدهند. واکنش های مغزی هر دو نیز همانند و مشابه یکدیگر است.با توجه به حرکات چهره کودکان , اگر ما قبول کنیم که وقتی کودکان یک خوراکی شیرین را مزه میکنند از آن لذت میبرند , باید بپذیریم که مثلا در موش ها هم این احساس لذت از چشیدن شیرینی وجود دارد.

bonobo

شامپانزه های بونوبو

چشیدن یک خوراکی شیرین و یا داشتن  سـ.ـکـ-ـس  –  مانند مواد مخدر یا برنده شدن جایزه در بانک یا هر نوع تجربه خوشایند دیگر –  باعث تحریک مدار مشابهی در مغز میشوند. این مدار مغزی که میتوان آن را مدار لذت نامید , هم در انسان ها و هم در سایر حیوانات وجود دارد.

بنا بر آزمایشات انجام شده ,حتی میتوان گفت که علاوه بر مدار مغزی مشابه ,حیوانات و انسان ها احساسات مشابهی هنگام لذت بردن دارند.

تقاوت اصلی مغز ما با مغز حیوانات مربوط به قسمت کورتکس فرونتال یا همان لوب پیشانی مغز است در حالی که پردازش احساسات مربوط به لذت در قسمت پایینی مغز که شامل تالاموس ,هیپوتالاموس ,هیپوکامپ , مخچه و ساقه مغز است اتفاق میافتد.البته تفاوتی که انسان با سایر حیوانات دارد این است که امکان دارد کورتکس مغز احساساتی را که توسط قسمت های پایینی مغز تولید میشود را  تفسیر کند یا آنها را با معانی و مفهوم های دیگری مرتبط کند.به همین دلیل امکان دارد کیفیت ِ  تجربه انسان از سـ.کـس با سایر حیوانات متفاوت باشد , نه بیشتر یا کمتر بودن احساس لذت از ســ  کـس.

به هر حال دلایل بسیار خوبِ تکاملی وجود دارد که نشان دهد حیوانات هم ارگـ اسـ-م دارند و از سـکـ. س لذت میبرند. پس فعلا میتوان فرض کرد که حیوانات هم مثل ما دوستدار سـ کـ-س هستند , مگر اینکه خلافش ثابت شود!

منبع:

livescience

ارسال به: Balatarin Donbaleh 100C Mohandes Del.icio.us Friendfeed Twitthis





ریچارد داوکینز از چارلز داروین میگوید

20 02 2009

ریچارد داوکینز پروفوسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در  دانشگاه آکسفورد و یکی از وفـادار ترین مدافعان نظریه تکامـل ( فـرگشت ) است.او نـویسـنده کتابـهـایی چـون » ژن خودخواه » و » پندار خدا » است.ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در 200 امین سالگرد تولد او چیست؟

ریچارد داوکینز: «چارلز داروین واقعا مسئله هستی و حیات رو حل کرد.مسئله حیات همه موجوادات زنده – انسانها ,حیوانات ,گیاهان , قارچها , باکتری ها و … .  در واقع داروین همه آنچه را که ما از حیات میدانیم توضیح داد.»

مصاحبه کننده: «به نظر شما داروین اشتباهی هم داشت؟»

ریچارد داوکینز: «بله او اشتباهاتی هم داشت.داروین در اواسط قرن 19 زندگی میکرد و واضح ست که او اطلاعات خیلی کمتری نسبت به  ما ,داشت.مخصوصا این که او درباره چگونگی وراثت چیزی نمیدانست و در این مورد اشتباه میکرد.در واقع هیچ کس در قرن نوزدهم چیزی از وراثت و ژنتیک نمیدانست و خب داروین هم در این مورد استثنا نبود.اما با این وجود درستی نظریات داروین چشمگیر ست.»

darwindakins

مصاحبه کننده: «ولی اغلب گفته میشود که کشفیات جدید در علم ژنتـیک گفته های دارویـن رو تایید میکنند…»

ریچارد داوکینز: «این تا حـد زیادی درست است و واقعا جالب ست که داروین چقدر از زمان خودش جلوتر بود.»

مصاحبه کننده: «خب این یعنی ژنتیک مدرن اصول نظریات داروین رو تایید میکند ولی داروین در جزئیات اشتباهاتی داشت.درسته؟»

ریچارد داوکینز: «درسته.برای توضیح چگونگی انتخاب طبیعی به ژنتیک نیاز داریم.وراثـت اساس انتخاب طبیعی است.ولی داروین نمیدانست که انتخاب طبیعی تا چه حد به وراثت دیجیتال بستگی داره.وراثت دیجیتال یعنی اینکه شما یا یک ژن را دارید یا آن را ندارید.»[و مثلا نمیتوانید یک ژن را به صورت نصفه  یا مخلوط و حد واسطی از ژنهای والدین تان  داشته باشید.]

«در زمان داروین مردم فکر میکردند که بچه از مخلوط شدن دو ماده با هم ایجاد میشود.جوهره یا همان  نطفه  مرد با  نطفه زن مخلوط میشوند و از مخلوط شدن آنها بچه به وجود می آید[و این بچه مخلوط و حد واسطی از ویژگی ها و صفات پدر و مادرش را دارد.] در حالی که اصلا چنین چیزی نیست.»

«اما با وجود این شرایط  داروین به طور شگفت انگیزی کم دچار خطا شد.با اینکه او وراثت دیجیتال را پیش بینی نکرده  بود ولی بسیار به آن نزدیک شده بود.»

مصاحبه کننده: «به نظر شما نظریات داروین با اعتقاد به خدا سازگار است؟»

ریچارد داکینز: «خیلی از مردم که اینطور فکر میکنند .روحانیون و اسقف ها ی زیادی هم هستند که با تکامل موافقند.در حقیقت چاره ی دیگری ندارند.شواهد تایید کننده ی تکامل بسیار قوی هستند.البته این نظر شخصی من است و روحانیون زیادی هم هستند که با نظریات داروین مخالف اند.»

مصاحبه کننده: «برای همین است که در حال حاضر داروین ,مخصوصا در آمریکا ,خیلی بحث انگیز است؟»

ریچار داکینز: «او در بین کسانی مورد مناقشه و ستیز است که اطلاعاتی ندارند,در حالی که وقتی با  قشر تحصیل کرده صحبت  کنید میفهمید که او درحال حاضر خیلی هم مورد مناقشه نیست.»

«در واقع هیچ بحث و جدلی در رابطه با این حقیقت که میمون ها پسر عموهای ما هستند وجود ندارد.این موضوع حتی در بین کسانی که آشنایی مختصری با مباحث علمی دارند,کاملا جا افتاده است.»

مصاحبه کننده: «آیا داورین یک فرد بی ایمان  بود؟»

ریچارد داوکینز: «بله.داروین به تدریج ایمانش را از دست داد. وقتی داروین جوان بود قرار بود به کلیسا برود[و کشیش شود]. آموزشهایی که او در کمبریج میدید برای این بود که در نهایت یک روحانی آنگلیکان شود ولی او نه تنها کشیش نشد بلکه ایمان او رفته رفته کمتر میشد.قسمتی از این به خاطر حوادث تلخی بود که در زندگی داروین رخ داد مثل از دست دادن فرزند و قسمتی هم مربوط به این بود که علم او را متقاعد کرد که احتیاجی نیست که به یک خالق معتقد باشد.با این حال او هیچ وقت خودش را یک آتئیست نمیدانست.او  یک اگنوسیت یا لاادری بود.»

منبع:

بی بی سی





داروین,جلو تر از زمان خود و هنوز هم پر قدرت

13 02 2009

من  این اصل را انتخاب طبیعی نامیدم : «هر تغییر کوچک  اگر مفید باشد حفظ خواهد شد.»

چارلز داروین

میتوان گفت که نظریه تکامل اساس و پایه ی زیست شناسی مدرن است ولی در زمان مطرح شدن این نظریه توسط داروین در سال 1859 حتی زیست شناسان هم آن را نادیده گرفتند و حتی به شدت با آن مخالفت کردند.انگار باید نزدیک به یک قرن از  میگذشت تا زیشت شناسان نظریات داروین را درک و درستی آنها را تصدیق کنند.

darwin

چارلز داروین

زیست شناسان  ایده تکامل را پذیرفتند ولی تا سالها نقش انتخاب طبیعی  در تکامل را انکار میکرند.انتخاب طبیعی  ساز و کاری است که داروین برای توضیح فرآیند تکامل پیشنهاد داد.انتخاب جنسی هم   که یکی از جنبه های انتخاب طبیعی است تا اواسط قرن بیستم مورد قبول تعداد زیادی از دانشمندان نبود.حتی امروز هم  بین زیست شناسان درباره» انتخاب در سطح جمعیت» بحث و جدل وجود دارد,ایده ای که داروین آن را برای توضیح تکامل در جمعیت مورچه ها و همینطور برای توضیح تکامل اخلاقیات در انسان پیشنهاد داده بود.

چگونه داروین تا این حد از زمانه ی خود جلوتر بود؟چرا زیست شناسان هم عصر داروین از درک نظریات او عاجز بودند و چرا زمان زیادی باید میگذشت تا به اهمیت کارها ی او پی ببرند؟

داروین سرسختی زیاد و البته خردمندانه ای در وفادار ماندن به نتایج عجیب و گیج کننده ی نظریه اش داشت: اینکه تکامل هیچ هدف و غایتی ندارد. آلفرد والاس هم  به طور مستقل از داروین به انتخاب طبیعی معتقد بود ولی بعدها دچار تردید شد و برای چگونگی توضیح ساز و کار ذهن انسان به روح گرایی روی آورد.در حقیقت داروین قدرت ایستادن پای نظریه اش را داشت در حالی که والاس فاقد این قدرت بود.

darwin-day2

تمبرهایی که به مناسبت دویست امین سالگرد تولد چارلز داروین چاپ شده اند.

تفکر داروین درباره تکامل نه تنها عمیق بلکه بسیار گسترده هم بود.او به بررسی فسیل ها علاقه داشت همچنین به حیوانات  ,گیاهان ,چگونگی تولید مثل و پراکندگی جغرافیایی و حتی آناتومی آنها.این نگاه گسترده به او این امکان را میداد که چیزهایی را ببیند و دریابد  که بقیه از درک آنها ناتوان بودند.او به درستی ِ ایدهای اصلی اش یعنی تغییر و تکامل گونه ها و انتخاب طبیعی اطمینان داشت و باید راهی پیدا میکرد که ارتباط و ساز و کار بین این دو را نشان دهد.

از منظر ما که در  سال 2009 میلادی هستیم – 150 سال پس انتشار کتاب «خاستگاه گونه ها» -باید گفت که  اساس  ایده ها و نظریات داروین درست و صحیح است .

دانش و بینش داروین نسبت به  زیست شناسی  بسیار زیاد بود,بسیار زیاد از هم عصرانش و حتی بشتر دانشمندان پیرو اش که  سالها بعد از او به  نظریاتش علاقه مند شدند.با این که داروین در زمان خودش  اطلاعات و مدارک بسیار کمتری نسبت به امروز برای اثبات انتخاب طبیعی  داشت ولی توانست به خوبی ساز و کار آن را درک کند و مهمتر  این که او این توانایی را داشت که احساسات خود را کنترل کند و نگذاشت اعتقاداتی مثل هدفدار بودن یا هوشمند بودن تکامل – که در هر انسانی وجود دارد- او از ارائه  نظریه جنجالی اش باز دارد.

پ.ن : برای آشنایی با تکامل(فرگشت) و نظریه انتخاب طبیعی به فرگشت (تکامل) و درخت زندگی و برنامه های آشنایی با فرگشت (تکامل) به مناسبت روز داروین مراجعه کنید.این وبسایت هم که «روز داروین» نام دارد به  مناسب دوست امین سالگرد تولد داروین راه اندازی شده است.

برای پی بردن به میزان نفوذ نظریه داروین در 150 امین سالگرد انتشار ش هم به مطلب «کلیسا همایش تجلیل از داروین برگزار می‌کند» مراجعه کنید.مقایسه لعن و نفرین «دیروز» کلیسا  و تجلیل » امروز» آن هم جالب توجه است: «وقتی نمی‌توانی با چیزی بجنگی، آن را به نفع خود مصادره کن!» 🙂

منابع:

نیویورک تایمز

بی بی سی





زنده باد آزادی ,زنده باد آزادی…زنده باد بالاترین

4 02 2009

آزادی رایگان به دست نمی آید…برای آزادی و برای زنده ماندن آزادی باید جنگید.





حمام آب داغ برای میمون های برفی

24 01 2009

بیشتر میمون هایی که ما تا به حال دیده ایم دوست دارند که در جنگل از درختها بالا بروند و از  شاخه ای به شاخه دیگر بپرند ولی اگر به تصاویر پایین نگاه کنید میفهمید که میمون های برفی ِ ژاپنی از هیچ چیز به اندازه حمام آب گرم لذت نمیبرند!

این عکس ها  میمون هایی را نشان میدهد که  به برفی مشهورند و در منطقه ای به نام یامانوچی (Yamanouchi) در ژاپن زندگی میکنند.میمون های برفی در منطقه ای زندگی میکنند که بسیار سرد تر از محل زندگی ِ پسرعموهایشان در جنگل های استوایی است.این میمون ها برای گرم کردن خودشان از روش جالبی استفاده میکنند:حمام در چشمه های آب گرم !

بوزینه های ژاپنی که به میمون های برفی هم مشهورند یک گونه ی بومی ژاپن هستند که  محل زندگی شان شمالی ترین و تبعا سردترین منطقه ایست که پریمات های غیر از انسان در آن زندگی میکنند.پریمات ها راسته ای از جانوران شامل لمورها , میمون ها , میمون های انسان نما مثل شامپانزه , و انسان ها هستند.نکته جالب در مورد این میمون ها این که خیلی هم با هوش هستند و همراه با انسان ها و راکون ها تنها حیواناتی هستند که بلدند غذایشان را قبل از خوردن بشویند!

میمیون برفی1

میمون ها در حال لذت بردن از حمام آب داغ !

monkey2

حالت چهره این دو میمون بسیار شبیه به حالات چهره ی انسان ها است.

میمون برفی3

میمون ها در گرمای چشمه استراحت میکنند, در حالی که اطرافشان پوشیده از برف است .

منابع :

dailymail

ویکی پدیا

ارسال به: Balatarin Donbaleh 100C Mohandes Del.icio.us Friendfeed Twitthis





بیگ بنگ انفجارِ فضا ست,نه انفجاری در فضا

24 11 2008

بعضی میپرسند: «خب قبل از بیگ بنگ چی بود؟» جواب خیلی ساده است: «هیچ» .

***

این مطلب ترجمه آزادی از متن انگلیسی است.این نوشته درباره دیدگاه های نادرست اما رایجی که در مورد بیگ بنگ وجود دارد,بحث میکند و سعی میکند تصویر درستی از مدل بیگ بنگ به دست دهد.

فکر میکنم که مهمترین چیزی که باعث به وجود آمدن تفکری اشتباه در رابطه با بیگ بنگ میشود اینست که تصور میشود, بیگ بنگ هم انفجاری ست مانند سایر انفجارهای عظیمی که در کیهان رخ میدهد.چیزی شبیه انفجار سوپرنوا (ابرنواختر) یا یک انفجار اتمی خیلی خیلی بزرگ.

این تلقی اشتباه باعث میشود که به بیگ بنگ به عنوان یک انفجار عادی (ولی خیلی بزرگ) نگریسته شود و بیگ بنگ انفجاری به نظر آید که از یک نقطه آغاز شده و ماده از این نقطه شروع به فوران کرده است.

history-of-universe.jpg

بیگ بنگ انفجار مواد موجود در فضا نبود بلکه انفجار خود فضا بود و چون فضا و زمان به هم پیوسته اند و نمیتوان آنها را به عنوان دو کمیت مستقل در نظر گرفت میتوان گفت که بیگ بنگ انفجار فضا و زمان بود یا انفجار فضا-زمان .بیگ بنگ انفجاری از جنس انفجار اتم ها و مولکول ها نبود, انفجار زمان و مکان بود,انفجار «کی» و «کجا» .

.

.

.

بعضی میپرسند: «خب قبل از بیگ بنگ چی بود؟» جواب خیلی ساده است: «هیچ» . قبل از بـیـگ بـنگ نـه » کُجا » وجود داشت و نه » کِی » .پس اصولا پرسش درباره پیش از بیگ بنگ بی معنی ست.

حالا همه پیش زمینه های ذهنی تان را در مورد بیگ بنگ پاک کنید.از اول با بیگ بنگ آشنا میشویم:

1-بیگ بنگ در یک لحظه رخ داد. و حالا (پس از این لحظه) زمان و مکان ایجاد شده اند.حالا میتوانیم از کی و کجا صحبت کنیم.

2-چیز عجیب دیگری که رخ داد تورم بود.[نه از نوع این تورم هایی که الان در ایران میبینیم! 🙂 ] در کوچکترین کسر از ثانیه جهان بسیار بزرگ شد,خیلی خیلی سریع.جهان مثل یک ورقه لاستیکی کش آمد.بدون این که یک نقطه مرکزی وجود داشته باشد.ناگهان زمان و مکان همه جا ایجاد شد در حالی که مرزی آن را احاطه میکرد.مرز بین هستی و نیستی.مرزی که بین وجود و عدم وجود فضا و زمان ایجاد شده بود.این مرز هم به سرعت در حال گسترش و وسیع تر شدن بود, چون فضا و زمان به سرعت در حال گسترش بود.

3-دوره بسیار بسیار کوتاه تورم جهان به پایان میرسد.حالا در اثر این تورم جهان بسیار برزگ شده است.

4-جهان شروع به سرد شدن میکند,ذراتِ (particle) ماده و ضدماده هم دیگر را خنثی میکنند و چون میزان ماده بیشتر است ,باقیمانده ذرات ماده اتمها را میسازند.آن چه که امروز در جهان وجود دارد از کهکشان ها و ستارگان تا زمین و … و حتی خود ما از همین اتمها ساخته شده است.

5-حالا 100 ثانیه از تولد جهان میگذرد, دمای جهان به اندازه کافی سرد شده و شرایط برای تشکیل کهکشانها و ستاره ها و هر چیزی که ما میشناسیم مساعد شده است.

[… و شما پس از گذشت حدود 14 میلیارد سال از بیگ بنگ  خوندن این نوشته رو تموم کردید. 🙂 ]

برای دیدن چزئیات روی تصویر کلیک کنید.

برای دیدن چزئیات روی تصویر کلیک کنید.

لینک منبع انگلیسی در digg





فرهنگنامه ژنتیک

15 11 2008

کروموزوم(Chromosome) بسته ی فشرده ای از DNA . ژنوم انسان یعنی تمام DNA ی موجود در هسته سلول های انسان از 23 جفت کروموزوم [ 46 کروموزوم ] تشکیل شده است.

DNAکروموزوم های یک نوع گیاه یک ملکول دو رشته ای که حاوی تمام اطلاعات ژنتکی است[یعنی همان صفات ارثی] و تقریبا در همه موجودات زنده این نقش را بر عهده دارد.دی ان ای یعنی دئوکسی ریبو نوکلئیک اسید(Deoxyribonucleic acid).

اپیژنتیک(Epigenetic) فرآیندهایی است که در آن عواملی غیر از ساختمان DNA و ژن ها روی صفات ارثی اثر میگذارند.[مثلا سلولهای عصبی و ماهیچه ای با این که دارای ساختان و عملکرد متفاوتی دارند ولی DNA موجود در هسته هایشان کاملا مشابه است.آنچه موجب تفاوتشان میشود فرآیندهای اپیژنتیکی است.]

عامل اپیژنتیکی (Epigenetic mark) ملکول های هستند که به DNA متصل میشوند و تعیین میکنند که چه ژن هایی فعال باشند یعنی سلول از آن ژن ها استفاده کند و [از رویشان پروتئین بسازد.]

اگزون (Exon) چیزیست که از آن به عنوان قلب یک ژن نام میبرند.قطعاتی از ژن هستند که رونوشت آنها توسط RNA برای ساخت پروتئین به[اندامک ساخت پروتئین] منتقل میشود.

ژن (Gene) عاملی است که از والدین به فرزندان به منتقل میشود و صفات ویژگی های ارثی آنها را تعیین میکند.در سالهای دهه 1960 میلادی ژن به عنوان قطعه ای از DNA که حاوی دستور العملی برای ساخت پروتئین ها ست, تعریف شد.علت این که موجودات ویژگی های متفاوتی دارند اینست که دارای ژن های متفاوتی هستند.

کروموزوم های انسان ژنوم (Genome) به کل ماده ژنتیکی موجود در یک جاندار میگویند.در انسان ژنوم شامل بیش از 4 میلیارد «حرف ژنتیکی» میشود.حروف ژنتیکی شامل 4 حرف G,A,T,C است که نشان دهنده 4 باز نوکلئتیدیِ موجود در DNA یعنی: سیتوزین, تیمین, آدنین و گوانین (Guanine, Adenine, Thymine ,Cytosine) است.این حروف در مواقع نیاز توسط سلول [ برای ساخت پروتئین های مورد نیاز] خوانده میشود.

اینترون (Intron) قطعاتی از ژن های کد کننده پروتئین هستند که از RNA رونویسی شده جدا میشوند. [درست بر عکس اگزون هستند یعنی از آنها در تولید پروتئین استفاده نمیشود.]

RNA غیر کد کننده (Noncoding RNA ) مولکول RNA ای که مانند بقیه RNA ها از روی DNA ساخته میشوند با این تفاوت که در تولید پروتئین ها نقشی ندارد.

پروتئین ( Protein ) ملکولی است که از اسید های آمینه ساخته شده است.مانند هموگلوبین و کلاژن. دستور العمل ساخت پروتئین ها در تعداد زیادی از اگزون ها وجود دارد.[هر کدام از اگزون هایی که در ساخته شدن یک پروتئین نقش دارند, قسمتی از دستور العمل ساخت آن پروتئین را در بر دارند.]

شبه ژن ها (Pseudogenes ) به ژنهایی گفته میشود که دیگر توانایی تولید پروتئین ندارند چون به دلیل جهش هایی که در آنها ایجاد شده ,غیر فعال شده اند.بعضی از شبه ژنها توانایی تولید RNA را دارند [ولی این RNA ها نمیتوانند در پروسه تولید پروتئین شرکت کنند.][گاهی اوقات جهش در ژن ها و ایجاد شدن شبه ژن ها میتواند به سرطان منجر شود.]

RNA یک ملکول تک رشته ایست که از روی DNA رونویسی میشود.آر ان ای (Ribonucleic acid) به عنوان یک الگو برای ساختن پروتئین ها عمل میکند.[RNA واسطه ایست بین DNA و ریبوزوم ها که مسئول ساخت پروتئین ها هستند.]

رونوشت (Transcript ) یک ملوکول RNA است که از روی قسمتی از DNA رونویسی شده است.

منبع انگلیسی:

نیویورک تایمز